كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
98
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
سراسيمه گشت و با خاصگيان خود قريب ده سوار از طرف جنوبى قلعه بيرون رفت و بر لشكر زده بگذشت . پادشاه آغا لؤلؤ را در عقب او فرستاد . دمشق بر اسبى سوار بود كه در الوس بهتر از آن نبود و سالها از بهر چنين روزى پرورده و يراق كرده . نظم جهان نوردى كامروزش ار برانگيزى * به عالميت رساند كه اندرو فرد است « 1 » شمشير مصرى كه بدان لطافت هيچ گوهر نبود بر ميان بسته به راه بازار گريخت . جمعى كه در عقب رفته بودند به او رسيدند . چندانكه خواست اسب برانگيزد ، چون اسب چوبين شطرنج خشگ بايستاد . دست به قبضهء شمشير برد از نيام برنيامد . گردن به قضا نهاد . مصر خواجه خواست كه كارش آخر كند . زارى كرد كه مرا پيش سلطان بريد . لؤلؤ با مصر گفت دمشق اندك كسى نيست ، اگر حكم سلطان است بنماى . مصر خواجه پيش پادشاه آمد . سلطان انگشترى داد كه امانش مده . چون آغا لؤلؤ انگشترى ديد گفت تو دانى . مصر به يك تيغ روز عمر دمشق به شام رسانيد و دمار از مصر جامع بقاش برآورد و عزيزى نخوت فرعونى از دماغش بيرون برد . سرى كه اطلس كبود فلك را در زير سايهء خود مىديد ترك كلاه جبارى كرده و نكباى نكبت از تارك او برآورده سرش جدا كرد و به خدمت سلطان آورد و بر در دروازه آويختند . نظم چنين باشد جزاى آنكه با دولت زند پهلو * چنين باشد سزاى آنكه با نعمت كند كفران
--> ( 1 ) . در نسخهء ف بين اين بيت و سطر زيرين با خطى ديگر نوشته شده : « و به حقيقت بر همان اسب به فردا رسيد . منه »